![]() |
![]() |
|
| اصلاح طلب دیروز .... |
|
وانت هایی که پشتش به شکل قفس با قفل و زنجیره و توش پر سربازهای باتوم به دست و تا دندون حفاظت شده اس، مثل ماشین های باغ وحش که مخصوص حمل حیوون های وحشیه! و منتظرن تا در قفس باز شه و مردم بر دفاع رو به باد کنک بگیرن و به قول هم خوابگاهی بسیجی، ادای تکلیف کنن. برادر هموطن، از حیوون بودن خودت حس خوبی داری؟ شمایی که تو رجانیوز لجن پراکنی میکنی و مردم کتک خورده رو به پیاده نظام تشبیه میکنی، کاش یه ذره از انسانیت بهره میبردی! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 4:42 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
اینو نگا کنین ...
خیلی وقته میخوام یه پست بزنم و صحبت کوتاهی کنم در مورد خیلی از سبزهایی که امروز فحش میدن به افرادی که در دادگاه ها اعتراف کردن ... علت اصلی این تصمیم هم این بود که محمد علی ابطحی، شخصیت مورد علاقه ام که واقعا به عنوان یه روحانی روشنفکر که سعی میکرد به دور از تعصب به جامعه و حکومت ایران نگاه کنه،دوسش داشتم ، اعترافاتش و پست های اخیر وبلاگش خیلی ها رو نا امید کرد و فحش ها شنیدم که به سمت اون شخص سرازیر میشد ... اما جدیدا به هرم بالا شدیدا اعتقاد پیدا کردم ... وقتی که مغزم دچار درگیری هایی میشه که به خودم برمیگرده و خودخواهانه تر میشه اصلا حال و حوصله فکر کردن و دو سه ساعت وقت گذاشتن برای تولید همچین محتوایی ندارم ... موضوعی که خودم بارها دیگران رو به خاطرش نقد کردم ... پ.ن 1: از دو ساعت پیش که میخواستیم بخوابیم، بحث های اعتقادی و درون گفتمانی بین ابول و حاجی در گرفته که کلا بساط خواب رو تعطیل کرده ... اگه این قدر که همیشه فکر میکنیم که از دیگران سوتی بگیریم و نقدشون کنیم و سعی میکنیم که استدلال هایی پیدا کنیم که خودمون رو ثابت کنیم، اگه نصفشو وقت بزاریم که خودمونو نقد کنیم و سوتی های خودمونو به دور از تعصب پیدا کنیم، چقدر اصلاح میشیم... این قدر که فکر کردم که باید چکار میکردم، یا چه کار نمیکردم که در این شرایط نباشم، به هیچ نتیجه ای نمیرسم و شدیدا دچار خود درگیری شدم، اگه هم به ساعت ارسال این پست نگاه کنین میتونین این موضوع رو درک کنین، اصولا هر وقت دیدین در ساعت های نا متعارف روز پست میزنم، بدونین حسابی روان پریش شدم ... پ.ن 2: امین شیرزاد :( |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم آبان 1388ساعت 8:2 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
چند وقتیه دارم فکر میکنم که چقدر خوب بود اگه من تو لس آنجلس زندگی میکردم،... تو منطقه ای که ایرانی زیاد داره، تو یه سوپر مارکتی ایرانی نسبتا کوچیک که نخود و لوبیا و سبزی قورمه و کوکو و این چیزا میفروشه پشت صتدوق می ایستادم و همه روز رو به تک و تعریف و گلواژه پرانی میگذروندم... سالی دو بار هم میرفتم کنسرت ابی!! واقعا این چیزا به فوق لیسانس نرم افزار نیاز داره؟ پ.ن: عزیز دلی یک کامنت خصوصی با این محتوا برای من گذاشتن... من ترم اولیم. با درس مبانی خیلی مشکل دارم . فکر می کنی بتونی کمک کنی؟ جواب: شما که نه ایمیلی نه آدرس وبلاگی برای من گذاشتین، به نظر شما من جوابتونو کجا بدم؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 5:27 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
چایی دستمه دارم با ذوق و شوق روی موکت های نو که امروز اومدن تو اتاق نصب کردن راه میرم ... اعصابم از دیشب له شده ... هایده هم داره میخونه: باز هم اشکای چشمام.... مثل آب روونه... آدم با چه امیدی.... تو این دنیا بمونه .... دیگه به چه غروری ... بگم خیلی صبورم ... مگه میشه تو گریه ... بگم مست غرورم... دکتر سیستم وارد اتاق میشه... دکتر سیستم: از اون موقع تا حالا داری چایی میخوری؟ بی با: آره فکر کنم این 6میه! دکتر سیستم: من دفعه بعد خواستم برم بیرون این قوری و کتری رو به خودم میبرم ... ولت کنم میام میبینم این قدر چایی خوردی ترکیدی بی با: بهتر ... بابا اعصاب ندارم، چایی و هایده فاز میده ... دکتر سیستم: بابا تو چرا اعصابت خورده، جای من بودی چه کار می کردی؟ بی با: تو وضعت خوبه، رو پیشونیت نوشته از یه جای خوب پذیرش میگیری، از این بدبختی خلاص میشی! دکتر سیستم: اگه بشه که خوبه، بریم از این وضع در بیایم که بتونیم بیایم به کشور خدمت کنیم! بی با: ها؟ مسخره میکنی؟ دکتر سیستم: نه جدی میگم، مشکل همه جا هست، اما اگه جایی باشه که من واقعا انگیزه داشته باشم کاری انجام بدم برای مردم کشور خودمه، درسته دولت بدی داریم، اما با اگه به جایی دسیدیم با پول همین مردمه! بی با: بابا ایول، خیلی جالبه که هنوز این جوری فکر میکنی دکتر سیستم: پس چی فکر کردی؟ من خیلی خفنم! پ.ن 1: یا خیلی لوسم، یا خیلی ساده لوح، که در حالی که فکر میکنم همه چیز همونجوریه که دوس دارم و در اوج امیدواری هستم، با هر اتفاقی یهو با سر میخورم تو دیوار و دیگه جمع نمیشم... پ.ن 2: حس میکنم مثل یه جلبک عقب مونده چسبیدم به زمین و نمیتونم از جام تکون بخورم، باید همین جا این قدر بچسبم و بمونم تا کپک بزنم،فکر کنم همین روزا تموم شم بشریت از دستم خلاص شه! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
انسجام ملی که بخواد به قیمت استبداد به دست بیاد مفت نمی ارزه! حکومت اسلامی، حاکم مسلمون می طلبه، نه یه جماعت جانی و فاسد که لباس شریعت تنشون باشه! پ.ن 1: همه این حرفا به کنار، ابی یه چیز دیگه اس، اصلا حس صداش آدمو خفه میکنه! پ.ن 2: این ور و اون ور رفتن بی فایده اس، همه ش به یه جا ختم میشه...باز هم ولیعصر...باز هم میرحسین پ.ن 3: اصلا میدونین چیه؟ خر ما از کرگی هایبرنیت نمیشد!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 3:56 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
چیزی که باید ازش بترسم ولی متاسفانه نمی ترسم: خدا
چیزی که نباید ازش بترسم ولی متاسفانه می ترسم: سوسک چیزی که باید ازش بترسم، و ازش می ترسم: دکتر عبدالله زاده (و هم چنین L.B) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 1:50 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
پس از 15 ماه کار بر روی پروژه نافرجام و بی نتیجه، بالاخره دفاع کردم،
و با معدل کل 16.93 فارغ التحصیل شدم! و با فاصله 4 روز دویاره باید در همین دانشکده خراب شده ثبت نام کنم و سر کلاس برم! ان شاءالله همه بتونن بدون بدبختی فارغ التحصیل شن! پ.ن1 : با دکتر م.ش پروژه نگیرین، هیچ کمکی بهتون نمیکنه، فقط توقع زیادی داره!! پ.ن2 : اغتشاشات روز قدس رو عشقه!!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 9:16 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
پس از ماه ها سکوت.... دایوس پروداکشن با افتخار تقدیم می کند Dyves Production proudly presents جلسه دفاع پروژه کارشناسی طراجی و پیاده سازی مذاکره (چانه زنی) الکترونیک چند معیاری با استفاده از ابزار JACK ارائه: بهزاد چیت ساز استاد راهنما: دکتر شجری استاد داور: دکتر پدرام یکشنبه 15 شهریور - ساعت 13 - آمفی تئاتر دانشکده مذاکره نوعی تصمیم گیری است که در آن دو یا چند عامل میان فضای مجموعه ای از تصمیمات جست و جو می کنند تا همه به نوعی رضایت دست پیدا کنند. این جست و جو معمولا به صورت تک معیاری انجام می شود و که عامل ها بر سر معیاری واحد – که معمولا قیمت است – مذاکره می کنند، که این نوع مذاکره معمولا به دلیل عدم انعطاف پذیری از کارایی مناسبی برخوردار نیست ، چرا که همیشه چند معیار در تصمیم گیری های واقعی باید مورد بررسی قرار گیرند. در این پروژه، یک سیستم مذاکره الکترونیک چند معیاری طراحی و پیاده سازی شده است. در این پروژه از رویکرد برنامه نویسی مبتنی بر عامل استفاده شده است، عامل ها را به عنوان واحدهای مستقل نرم افزاری تعریف می کنیم که به صورت مستقل و هم زمان اجرا می شوند. در این پروژه یک بازار وجود دارد که عامل های مختلف خریدار و فروشنده در آن به چانه زنی بر سر معیارهایی چون قیمت، گارانتی و زمان حمل می پردازند، و هر یک وزن ها و ارزش های مختلفی برای این معیارها قائل هستند. هر فروشنده یا خریدار در این سیستم در حقیقت یک عامل است که با دریافت پیش نهادها از عامل های دیگر، به آن ها پاسخ می دهد و در راستای رسیدن به یک قراردادهایی تلاش می کند که توجه به وزن هایی که به معیار های مختلف داده، بیش ترین منفعت را با برای خودش به همراه داشته باشد و در عین حال خطر واگذاری معامله یه رقبای خودش را نیز کاهش دهد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 3:9 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
اهل قلم این گونه چای هم می زنند...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 3:46 قبل از ظهر توسط بی با |
|
|
تاج و تخت شاه دیروز ، در قلعشون نمیشه. به خیالشون که این تاج ، سرشونه تا همیشه. یادشون رفته که اون شاه ، که به صد مهره نمیباخت. تاج و از سرش تو میدون، لشگر پیاده انداخت. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط بی با |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بهزاد چیت ساز
متولد 1366 - اراک اصلیت خوزستانی (توضیح: عرب نیستم) لیسانس IT امیرکبیر دانشجوی ارشد نرم افزار دانشگاه امیرکبیر |
| وضعيت من در ياهو |
|
|
|
RSS
|